برخی مسئولین بخوانند
بهمن ۲م, ۱۳۹۰
اگر توان مقابله با دشمن و
قدرت اطاعت از ”ره بر ” را ندارید
لطفا …
بابا جان داد…
دی ۳۰م, ۱۳۹۰
دختر شهید
دی ۳۰م, ۱۳۹۰
ما پدر داریم!
دی ۳۰م, ۱۳۹۰
داغدارترین
دی ۳۰م, ۱۳۹۰
اینطور بهتر است
دی ۶م, ۱۳۹۰
نه خود را به گناه یکدیگر تبرئه کنیم
نه از شرم گناه خود بر هم چشم پوشیم
من به عشق
تو هم به عشق
بیا اشتباهات یکدیگر را ببخشیم.
یا زهرا
آذر ۲۷م, ۱۳۹۰
مسخره است اینکه به مادری،
سفارش کنی
“فرزندت را…”
مادرها گاهی،
صدای فرزندشان را
از میان یک لشکر میشناسند!
برای شهید حامد توکلی
آذر ۱۶م, ۱۳۹۰
به شوخی می گفتیم تو به محض اینکه برگردی شهید می شوی!
آن وقت روی سنگ مزارت می نویسند شهید حامد با یک روز سابقه خدمت!
چقدر می خندیدیم.
حال که تو برگشتی و همان یک روز را خدمت کردی و شهید شدی +
چقدر گریه کردیم…
شاید دوری تو از همسر و آن طفل شیرخوارت فرصتی بود برای آمادگی آن ها برای دوری های طولانی تر.
همسرت که در نبود تو، فرزندش را بدنیا آورد؛
حالا باید به تنهایی هم بزرگش کند،
برایش داستان از قهرمانی پدر بگوید.
شهادتت مبارک برادر حامد…
ظهر عاشورا
آذر ۱۵م, ۱۳۹۰
در رکابت بجنگم،
تا آخرین نفس!
آخرین نفسم را اما،
تو با چشمانت بگیری…
اکبر و اصغر
آذر ۱۰م, ۱۳۹۰
دیده ای این که می گویم!
نوزاد وقتی که شیر نخورده،
گریه که می کند صورت خودش را هم
می خراشد…
خودت بیا و تفسیر کن…
یا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِیرِ
جان و هیچ
آذر ۷م, ۱۳۹۰
جانها همه تو،
و ما همه
بدون تو هیچ!
خودت بیا و تفسیر کن…
بنفسی انت
آب و آتش
آذر ۶م, ۱۳۹۰
کربلا قحطی آب
و ما همه
زنده بر این قحطی!
خودت بیا و تفسیر کن…
وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ
آنتی اومانیسم
آبان ۲۲م, ۱۳۹۰
شنیدم که: نگویید جائزالخطا؛
انسان دائم الخطاست…
استاد عزیز اخلاقمان میگفت
وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ
آبان ۱۷م, ۱۳۹۰
این روزها،
پر آبی اصفهان را که میبینم،
بیشتر میفهمم؛
جای شما چه خالیست…
مولای آب و آئینه!
برای مرتضام
آبان ۹م, ۱۳۹۰
پیشپیش از مینیمال نبودن این نوشته عذر میخواهم.
اولِ آشنایی من و مرتضا،
اعتکاف وبلاگنویسها بود،
نوجوانی شبیه به تمام عکسهایی که مدام،
در اطراف خود میبینیم و زیرش نوشتهاند: شهید فلانی
مرتضا را از همان لحظهی اول برادر یافتم.
یادم نمیرود،
شبهای اعتکاف را تمام، کنار یکدیگر دراز کشیدیم و برایش حرف زدم،
حرفهای مگو!
اصلش بعد از اعتکاف انگار،
من پیشِ مرتضا لخت و عور بودم!
تصورش را هم نمیکردم،
بتوانم آن همه ماجرا را
با تمام جزئیات،
ظرف سه روز برایش انشاء کنم.
و تصورش را هم نمیکردم،
که بتواند آن همه ماجرا را
با تمام جزئیات،
گوش کند!
و مهمتر اینکه
بعد از اعتکاف،
مرتضا مرا کافر نمیدانست
و من با آن همه افشاگری،
هنوز برادر مرتضا بودم!
سالها از دوستی و برادری من و مرتضا میگذرد،
تنها کسی که هیچ سه روزی در دوستیمان نبوده که در آن از احوال یکدیگر بیخبر باشیم،
تنها کسی که هیچوقت در مورد من
دچار سوء ظن نشده.
خیلی شده تماسهایش روی گوشی من،
بیادبانه بیجواب بماند.
خیلی شده که ماهها در خبر گرفتن ما از یکدیگر،
فقط او تماسگیرنده باشد.
خیلی وقتها شده که برایش برادری و حتی دوستی نکردهام.
اما مرتضا،
همیشه برای من،
مرتضا بوده،
دوست و برادر.
عاقبت ممنوعه را نمیدانم،
مهم هم نیست چندان.
اما این روز را خیلی خوب میدیدم،
و این روزها برایم مهم است
که همه نباشند
و من با برادرم،
اولین کسی که برای نوشتن به اینجا اضافه شد،
دوباره تنها باشیم؛
اینجا!
امشب عروسی مرتضاست،
چهارصد کیلومتر آنطرفتر.
راه زیادی نیست، اما…
عادت دارم به این نشدنها،
با اینکه میدانم،
در لباس دامادی دیدنِ برادر،
میشد از بزرگترین لذتهای زندگی باشد.
داداش مرتضا،
این یادداشت،
با قطره قطره اشکی که برایت موقع نوشتنش ریختم
تقدیم به خوشبختیت
دوستت دارم!
حرم فقط سحر…
آبان ۳م, ۱۳۹۰
بی خبری
مهر ۲۷م, ۱۳۹۰
لازم نیست خبرنگار باشی،
تا غم این روزها را بفهمی!
یک روزهایی هم هست که،
هیچ خبری نیست!
ستاره ای می میرد؛ اما تو بخواب…
مهر ۲۳م, ۱۳۹۰
بذار خیال کنم هنوز…
مهر ۱۸م, ۱۳۹۰
سهم من که نیستی
سهم قصه های من بمان
سهم فکر من
عاشقانه های من
سهم خواب دست های من بمان
از کنار من که رفته ای
از خیال من مرو
از نگاه من که رفته ای
از هوای من مرو
سهم من که نیستی
سهم من نمی شوی
سهم دفترم
سهم واژه های من
سهم سطرهای خسته ام بمان
لایق وصل تو که من نیستم…
مهر ۱۷م, ۱۳۹۰
وقتی از شهری بدون آسمان، دلگیر می شوم
وقتی بغض گلویم را فشار می دهد
با همان چند قطره اشک
قاب عکست را پاک میکنم…
لر به غیرت
مهر ۱۶م, ۱۳۹۰
دگر از حُسن بکَن دل که مراد همگان است
چه این است و جز این نیست، اماننامهی غیرت
با تو و بی تو، تنهایی…
مهر ۱۳م, ۱۳۹۰
بودنشان
نوشته نیست
خطوط مبهی ست
سیاه و دردآور…
خط می زنم
دانه دانه آدم ها را
حالا هنوز
گرچه قطور و جان دار
اما هرچه هست
دفتر تنهایی ام
بی خط خطی آدم هاست
گوهرِ غم
مهر ۸م, ۱۳۹۰
دختر خانم! روزت مبارک
مهر ۶م, ۱۳۹۰
ایران که جای خود دارد…
مهر ۳م, ۱۳۹۰
کل ارض کرب و بلا!
یعنی هر کجای عالم،
منکری انجام شود،
سیلی خورده ای هست که جگرش از غصه تکه تکه شود…
احمدی نژاد در سازمان ملل ۲۰۱۱
شهریور ۳۱م, ۱۳۹۰
من و تنها یک سوال!
احمدی نژاد سال ۸۴ هم اگر بود؛
نامی از “بیداری اسلامی” برده نمی شد؟!؟
آقای احمدی نژاد!
نه که نمره ات قبولی نباشد،
از تو بیشتر انتظار داشتیم…
این روزها همه جا خبر از افشای روابط پنهانیست
شهریور ۳۰م, ۱۳۹۰
من مقابلِ تلویزیون،
تلویزیون مقابلِ من
خیره در چشمهای هم،
آخرین اخبار را مرور میکنیم…
بهارستان لبخندت
شهریور ۲۹م, ۱۳۹۰
نه سخت است
نه دور و دیر؛
بهار را می گویم
حتی وسط همین هرم شهریوری زمین
کافی ست تو بخندی
من و زمین و زمان
بهار می شویم
هدف ما…
شهریور ۲۷م, ۱۳۹۰
هدف ما جلب رضایت شماست،
هدف ما جلب رضایت مشتری است…
اولین بار بود میدیدم،
کاسب های خوب شهرمان؛
یکیشان اینطور نوشته بود:
هدف ما جلب رضایت خداست!
در استقبال پادشاه
شهریور ۲۳م, ۱۳۹۰
سه سالگی ات مبارک محمدحسین م
شهریور ۲۰م, ۱۳۹۰
و دلت هنوز بزرگ است؛
باشد قد که می کشی
جسمت و دنیایت که بزرگ می شود
دلت هنوز قد خوبترین ها
بزرگ بماند
…
راستی!
دنیا در دل توست؛
پاک دارش!
* این لینک هم برای تولد نمکپاره (+)
** سه سالگی برای کودکان شیعه، یک اتفاق است؛
خصوص که عمه باشی و تبریک تولد سه سالگی بگویی؛
بگذریم؛ روضه ی مکشوف نخوانم…
اونکه آرزوشو داری، حتی قد خودتم نیست!
شهریور ۱۸م, ۱۳۹۰
ترجیح می دهم کسی “او”یم باشد و من به او نرسم
تا اینکه من “او”ی کسی باشم و او به من نرسد…
…
چون حکایتی مگو، رفته ام ز یادها
شهریور ۱۶م, ۱۳۹۰
من
آن نقطه چین های میان جمله ام
واهمه ای بوده شاید
از نوشتنم…
کسی بلدم نیست
نه می نویسندم
نه می خوانندم
میان کلمات گم می شوم…
“رُحَماءُ بَیْنَهُمْ” نخواستیم
شهریور ۱۵م, ۱۳۹۰
با این همه توصیهی اسلام به حُسن خلق،
باز هم خیلی وقتها هوس میکنم،
میان جمعهای مذهبی
کسی با من أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ برخورد کند…
بعضی خیالها…
شهریور ۱۴م, ۱۳۹۰
نقش بوسهی تو،
روی گونهی من؛
هنوز یک خیالِ کاملا واقعیست…
به عشق عاشقم نه بر وصال تو
شهریور ۱۳م, ۱۳۹۰
گیرم که نباشی؛
از من
کم نمی شود
این من ِ عاشقم
* اگر به سویت اینچنین دویده ام
به عشق عاشقم نه بر وصال تو
به ظلمت شبان بی فروغ من
خیال عشق خوشتر از خیال تو
مرگ بر اسرائیل
شهریور ۱۰م, ۱۳۹۰
عید فکر مبارک
شهریور ۸م, ۱۳۹۰
اینجا فردا عید است.
اینجا هوا پائیزیست.
اینجا من…












