web analytics

Pr0grammer

جنگ که تمام شد…
در تاریخ:۱۶ام فروردین ۱۳۸۹

“مو توقعی نداشتوم؛ مو سر زمین بودوم با تراکتور، جنگ هم که تموم شد، رفتم سر همون زمین، بی تراکتور!
آقاجان! مو دفترچه بیمه هم نگرفتوم.”

* آژانس شیشه‌ای/ ابراهیم حاتمی کیا

نوشته شده توسط:

  1. مرتضی گفته است:

    فاطمه فاطمه فاطمه فاطمه

    [پاسخ]

  2. اردلان گفته است:

    عجیب بود…نصفه شب ساعت یه ربع به ۲  مصاحبه حاتمی کیا با تابناک میخوندم  با اینکه کمتر به خاطر تندروی وبعضا توهین بعضی از نویسندگان این وبلاگ به بعضی از چهره های مورد علاقم کمتر سر میزنم اما سرزده وارد اینجا شدم و این پست شما رو خوندم… این دیالوگ واسه من خیلی مقدس همیشه با خودم زمزمه میکنم واقعا فوق العاده س…

    [پاسخ]

  3. سید رضی مرتضوی گفته است:

    عالی. از وبلاگتون لذت بردم . احسنت بر شما .
    برای عکس آقا هم خیلی قربون صدقه رفتم . لعنت بر دشمنانش .

    [پاسخ]

  4. حاج محمد گفته است:

    وای که این دیالوگ های آژانس همشون کلی آدمو یه جوری میکنه
    چی گفتم …
    مرسی از تجدید خاطرات

    [پاسخ]

  5. س.ج گفته است:

    سلام….
    آه!
    دلم گرفته بود کمی باز شد….
    آژانس شیشه ای….
    ابراهیم حاتمی کیای آژانس شیشه ای کجا و ابرهیم حاتمی کیای همین تبلیغ بالای پرشین بلاگ”به رنگ ارغوان” کجا؟؟
    البته که بنده پولم زیادی نکرده برای خزعبلات فکری این آقا ولی….
    هی هی هی
    بی خیال
    دلم گرفته هنوز هم….
    ای کاش حاج کاظم بابای من بود
    ای کاش بابای من کمی حاج کاظم بود….
    هیچ
    هچ!
    زخم من تشنه تر از….
    مستم از جام تهی حیرانی
    باده نوشیده شده پنهانی….

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما


*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

  • آخرین ممنوعه‌ها

  • تبلیغات ممنوعه


  • آخرین نظرات

  • ^ بازگشت به بالا