web analytics

Pr0grammer

سید مرتضای آوینی/ پارتی بازی برای سید!
در تاریخ:۱۸ام فروردین ۱۳۸۹

من یک وقتی سر چند قسمت از مجله‌ی سوره، نامه‌ی تندی به سید نوشتم که یعنی من رفتم. بعد هم راهی خانه شدم. حالم خیلی خراب بود. حسابی شاکی بودم.
پلک که روی هم گذاشتم بی‌بی فاطمه (سلام الله علیها) را به خواب دیدم و شروع کردم به عرض حال و نالیدن از مجله، که بی‌بی فرمود: ” با بچه‌ی من چکار داری؟!” من باز از دست حوزه و سید نالیدم، باز بی‌بی فرمود: ” با بچه‌ی من چکار داری؟!” ، بعد که برای بار سوم این جمله را از زبان مبارک بی‌بی شنیدم، از خواب پریدم.
وحشت سراپای وجودم را گرفته بود. اصلاً به خود نبودم تا اینکه نامه ای از سید دریافت کردم. سید نوشته بود: “یوسف جان دوستت دارم. هرجا می‌خواهی بروی برو، هر کاری که می‌خواهی بکنی، بکن؛ ولی بدان برای من پارتی بازی شده و اجدادم هوایم را دارند.”
طاقت نیاوردم و راه افتادم سمت حوزه و عرض کردم سید! پیش از رسیدن نامه‌ات خبر پارتی بازی‌ات را داشتم و گفتم آنچه را که آن شب در خواب دیده بودم.

*رسالت/ یوسفعلی میرشکاک

نوشته شده توسط:

  1. بنده ی عشق گفته است:

    عجب پارتی قوی ای.

    خوشا به حال بندگان خوب خدا که قدر می دونند داشته هاشون رو.

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما


*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

  • آخرین ممنوعه‌ها

  • تبلیغات ممنوعه


  • آخرین نظرات

  • ^ بازگشت به بالا