web analytics

Pr0grammer

خواستگاری
در تاریخ:۵ام اردیبهشت ۱۳۸۹

” (دیگر دخترک را دوست نداشتم. خسته بودم. او را برای شام دعوت کردم. چه شام ملامت باری! حرفی برای گفتن نداشتیم. به او پیشنهاد ازدواج دادم. پذیرفت. بعد از آن با هم زندگی کردیم.)
این ها را یکی از دوستانم وقتی در مورد همسرش سوال کردم، گفت. خواستگاری خود من هم خیلی با او فرقی نداشت. شاید به همین خاطر است که قصه‌ی صادقانه‌ی دوستم را می‌ستودم. “

*کاپوچینو در رام الله/ سعاد امیری/ ترجمه: لیلا حسینی

* 🙁

نوشته شده توسط:

  1. سیب های کال گفته است:

    چه بد ناراحت

    [پاسخ]

  2. عليرضا گفته است:

    تو روزهای اخیر چندین بار این بند رو خوندم
    چه حس عجیبی داره …

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

  • آخرین ممنوعه‌ها

  • تبلیغات ممنوعه


  • آخرین نظرات

  • ^ بازگشت به بالا