web analytics

Pr0grammer

عقب وانت
در تاریخ:۲۲ام دی ۱۳۸۷

اتفاقی دیدمش
همه‌ی بارش همین بود

دو تخته فرش آفتاب خورده و بی‌رنگ و رو
یه بوق دستی
یه گاز تک شعله که کپسولش با یه شلنگ آب بهش وصل شده بود
چند تا استکان لبه پریده‌ی کدر شده و اسباب تعارف چای

دلم لک زد برای یه هیئت جمع و جور و باحال ….
وانتی! آروم برو تا منم عقبت بیام …

همین! مال هیچکس نیست!

نوشته شده توسط:

نام *
رایانامه *
تارنما


*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

  • آخرین ممنوعه‌ها

  • تبلیغات ممنوعه


  • آخرین نظرات

  • ^ بازگشت به بالا