نوشیدنی داغ !
مرداد ۱۰م, ۱۳۸۹
روزی که بی “لبهای خیس” تو گذشت
نوشیدن یک لیوان دیگر “عطش” بود …!
روزی که بی “لبهای خیس” تو گذشت
نوشیدن یک لیوان دیگر “عطش” بود …!
همه چیز از میوهای ممنوعه آغاز شد!
ما فقط خواستیم اگر روزی تمام کردیم؛ درست همان جایی باشیم که از آن شروع شدهایم.
بعد از پدرمان "آدم"، دیگرانی هم از "او" هر یک به نحوی خوردند؛
اما در این میان، نه خوردن و نه حتی چشیدن،
بلکه تنها نوشتن است، که شد سهم ما از... ؛
میوهی ممنوعه...
نظر بدهید