اشف صدر الحجة
مرداد ۸م, ۱۳۸۹
غروب جمعه،
شفای خودم را دعا میکنم.
من!
یکی از دردهای بزرگ دلت…
غروب جمعه،
شفای خودم را دعا میکنم.
من!
یکی از دردهای بزرگ دلت…
همه چیز از میوهای ممنوعه آغاز شد!
ما فقط خواستیم اگر روزی تمام کردیم؛ درست همان جایی باشیم که از آن شروع شدهایم.
بعد از پدرمان "آدم"، دیگرانی هم از "او" هر یک به نحوی خوردند؛
اما در این میان، نه خوردن و نه حتی چشیدن،
بلکه تنها نوشتن است، که شد سهم ما از... ؛
میوهی ممنوعه...
مرداد ۸م, ۱۳۸۹ در ۴:۵۳ ب.ظ
نمک جون یک سری به وبم بزن نظرت را اعلام کن
[پاسخ]
نخود پاسخ در تاريخ مرداد ۸م, ۱۳۸۹ ۹:۰۹ ب.ظ:
نمک ندیده ولی نخود دید!
باریک مراقب باریک ادامه بده… تو می تونی
مراقب اینترنتی
پیش کامنتم بشین!
(شرمنده ۱ ساعته هر چی تلاش میکنم نمی تونم شعری برات بگم….. )
[پاسخ]
مرداد ۸م, ۱۳۸۹ در ۹:۲۹ ب.ظ
بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم
و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم!
و زنده زنده در آغوش هم کباب شویم…
تمام آخرت خویش را تباه کنیم
[پاسخ]
مرداد ۱۵م, ۱۳۸۹ در ۶:۳۱ ب.ظ
تقبل الله
نمک جان.
یاران حجت جان مایند.
در پناه حق باشید
[پاسخ]