تو و عکس تو
مرداد ۱۵م, ۱۳۸۹
عکست را گذاشته ام در کیفم
هر روز می بینمت،
نه؛
هر روز میبینمش!
عکست را گذاشته ام در کیفم
هر روز می بینمت،
نه؛
هر روز میبینمش!
همه چیز از میوهای ممنوعه آغاز شد!
ما فقط خواستیم اگر روزی تمام کردیم؛ درست همان جایی باشیم که از آن شروع شدهایم.
بعد از پدرمان "آدم"، دیگرانی هم از "او" هر یک به نحوی خوردند؛
اما در این میان، نه خوردن و نه حتی چشیدن،
بلکه تنها نوشتن است، که شد سهم ما از... ؛
میوهی ممنوعه...
مرداد ۱۶م, ۱۳۸۹ در ۸:۰۲ ب.ظ
[پاسخ]
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۵۹ ق.ظ
salam
ki?
rasti mishe beghi chera diroz nayomadi?
[پاسخ]
شهریور ۱۹م, ۱۳۸۹ در ۱:۵۷ ب.ظ
سلام
من رو با کسی دیگر اشتباه نگرفتید؟
[پاسخ]