آخرش!
مرداد ۲۴م, ۱۳۸۹
بوسه!
شعری که ناسروده ماند بر لبهای ما ….
بوسه!
شعری که ناسروده ماند بر لبهای ما ….
همه چیز از میوهای ممنوعه آغاز شد!
ما فقط خواستیم اگر روزی تمام کردیم؛ درست همان جایی باشیم که از آن شروع شدهایم.
بعد از پدرمان "آدم"، دیگرانی هم از "او" هر یک به نحوی خوردند؛
اما در این میان، نه خوردن و نه حتی چشیدن،
بلکه تنها نوشتن است، که شد سهم ما از... ؛
میوهی ممنوعه...
مرداد ۲۶م, ۱۳۸۹ در ۳:۱۳ ب.ظ
قرآن رو نبوسیدی تا حالا؟؟
:d
[پاسخ]