web analytics

Pr0grammer

فرمانده حسین
در تاریخ:۸ام شهریور ۱۳۸۹

با هر دردسری بود از میان گل و لای جاده خود را به نخلستان رساندند که فرمانده ژاندارمری در آنجا مستقر بود.

رفته بودند تا او را متقاعد کنند که یک قبضه تفنگ ۱۰۶ همراه با خدمه آن به لشکر امام حسین مامور کند.

جمله درخواست حسین تمام نشده بود که سرگرد گفت:

” فرمانده خودتون را بفرستید تا با من صحبت کنه. اینطور که نمیشه سرسری کار کرد.”

نگاهی به هم کردند و زدند زیر خنده. گفتند:

” آقای خرازی هستند فرمانده … ”

سرگرد از جایش بلند شد و حسین خرازی را بغل کرد:

– ما به امثال شما افتخار می کنیم. تو به ما در این جبهه عزت بخشیدی.

نوشته شده توسط:

نام *
رایانامه *
تارنما


*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

  • آخرین ممنوعه‌ها

  • تبلیغات ممنوعه


  • آخرین نظرات

  • ^ بازگشت به بالا