web analytics

Pr0grammer

صدای آشنا
در تاریخ:۱۶ام مهر ۱۳۸۹

با قایق در هور مشغول گشت زنی بودم.

صدایی آشنا در گوشم پیچید:

” میخوای شهید بشی!؟ ”

ناگهان زن و فرزند و خانه و … به ذهنم آمدند.

تیری که قرار بود بر پیشانی ام بوسه زند، به دستم اصابت کرد.

همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد.

نوشته شده توسط:

  1. مرتضی ملوندی گفته است:

    واقعا؟ این حرف مال کیه؟

    [پاسخ]

  2. نمک گفته است:

    در خیال من
    فرشتگان الهی
    لفظ قلم تر صحبت می کنند
    🙂

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما


*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

  • آخرین ممنوعه‌ها

  • تبلیغات ممنوعه


  • آخرین نظرات

  • ^ بازگشت به بالا