web analytics

Pr0grammer

مصاحبه با حسین خرازی!
در تاریخ:۲۱ام اردیبهشت ۱۳۹۰

تند تند راه می رفت و مدام به بیسیمچی غر میزد.
+ پس رشید چی شد؟ پیداش کردی؟

به قصد مصاحبه رفتم سراغش.
گفتم: خودتون رو معرفی کنید

گفت: خب حسین خرازی ام.
خادم بچه های لشکر امام حسین

– کجا میرید؟
+ شلمچه
– برا چی؟
+ عملیات
– اسمش چیه؟
+ گفتن بزارید کربلا ۵
– نظر شما بعنوان فرمانده چیه؟
+ خودکشی!
– پس چرا میرید؟
+ فرمان حضرت امام.

….
حالا چندین سال از شهادت شهید خرازی و اون خبرنگار میگذره.
هردوشون توی شلمچه آسمونی شدند…

نوشته شده توسط:

  1. fateme گفته است:

    balat agar shekaste hast
    ghamat mabad
    bal ra pas az shahadt midahan
    na pish az an

    [پاسخ]

  2. بچه‌های قلم » مصاحبه با حسین خرازی! گفته است:

    […] و اون خبرنگار میگذره. هردوشون توی شلمچه آسمونی شدند. + بایگانی | بدون نظر ‬  صحبت‌های حجت الاسلام […]

  3. samira گفته است:

    مصاحبه ای از ایشون دیدم و شنیدم که گفته بودند: اگه کاری رو برای خدا انجام می دیم دیگه لازم نیست بگیم که انجامش دادیم.

    [پاسخ]

  4. پویا گفته است:

    این روایت منبع موثقی داره؟

    ———————————————————————————

    سلام. بله. در نوارخونه جنگ سپاه نوارش موجود هست

    [پاسخ]

  5. سید مجید کریمی گفته است:

    راستی امروز که از خواب برخاستی ، هوشیار شدی ؟ !!!

    [پاسخ]

  6. حاج حسین خرازی گفته است:

    امیری حســــــین و نعم الامیر …

    [پاسخ]

  7. سربند یا فاطمه(س) گفته است:

    سلام حاج حسین !
    دلم برای نگاه پرمهر و محبتت تنگ شده.دلم برای نوازش آستین خالی ات بر روی صورتم تنگ شده.دلم برای خنده هایت تنگ شده.دلم برای نهر جاسم-شلمچه تنگ شده.دلم برای دیدار دوباره ات تنگ شده…بابا حسین به خدا دیگه خسته شدم چرا دیگر به من حتی یک نگاه هم نمی کنی چرا دیگر دستان پر مهرت را بر سرم نمی کشی؟چرا دیگر …علارغم این همه گناه،هنوز که هنوز است دلم با توست…حاج حسین یادت هست جنوب امسال بامن قهر کرده بودی ولی در بین راه وقتی از جاده خودت رد شدم،جاده شهید خرازی را می گویم دوباره با من دوست شدی؟یادت هست بخاطر چی با من قهر کرده بودی وقتی از آن جاده رد شدم فهمیدم باید از جاده نفسم رد شوم.فهمیدم تو از اینکه با دوستم قبل از سفر آنگونه صحبت کردم و اشکش را در آوردم ناراحت شده بودی …حاج حسین ! چه لحظه ی قشنگی بود وقتی که دوستم همان که ناراحتش کرده بودم وقتی به فکه رسیدیم کفش هایش را همان جا در اتوبوس گذاشت و رفت من هم همین کار را کردم وقتی او به پاهای بدون کفشم خیره شد تمام کینه هایی که از من به دل گرفته بود از یاد برد …حاج حسین دلم برایت خیلی تنگ شده .محتاج نگاهت هستم…راستی ممون که مواظبم هستی…

    [پاسخ]

    نیما پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۹۰ ۱۰:۱۷ ق.ظ:

    سلام
    شما با شهید خررازی توی جبهه بودی آیا الان خوابشو می بینی، نوشتی ممنون که مواظبم هستی آیا وجودش رو کنارت حس می کنی اگه این طوره التماسش کن بگو به خواب من هم بیاد و یه چیزی بهم بگه شاید آدم شم بگو دعام کنه

    ممنونم

    [پاسخ]

  8. بقیع گفته است:

    دو سال بیش گفتیم کاش تهران دوکوهه بود ولی اینبار می گوییم کاش تهران کوفه نباشد وکاش درد علی_درد علی نباشد.

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما


*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

  • آخرین ممنوعه‌ها

  • تبلیغات ممنوعه


  • آخرین نظرات

  • ^ بازگشت به بالا