web analytics

Pr0grammer

سک سک
در تاریخ:۲۱ام اردیبهشت ۱۳۸۸

بیا با هم چشم بگذاریم …
من ، تو ، قایم باشک

چه کوتاه است نوبت گشتن تو !
دل نازک من هر کجا باشد برای تو خودنمایی می‌کند

و چقدر حیرانی من ، وقت جستجوی تو طول می‌کشد !
آخر باورم نمی‌شود که جایی تو نباشی

قایم باشک را اصلا از کودکی دوست داشتم

همین! مال هیچکس نیست!

نوشته شده توسط:

  1. اناهیتا گفته است:

    سلام شعر قشنگیه راستش منم این بازی رو از بچگی دوست داشتم ولی واقعا شعرت معنی قشنگی داره موفق باشی

    [پاسخ]

  2. ساقی گفته است:

    سلام

    وقت بازی
    چشم بستم
    و او رفت
    گویا فقط منتظر
    چشم های بسته ام بود تا با بدون شرم
    برود
    رفت

    یاعلی

    [پاسخ]

  3. قطره ای از دریا گفته است:

    سلام .

    اما من هیچ وقت دوست ندارم لحظه ایی هم بدون او باشم . حتی به اندازه یه  سک سک . آخه نفسم به اون بسته است . مثل یه قطره که اگه از دریا جدا بشه دیگه وجود نداره !

    [پاسخ]

  4. صوفی گفته است:

    وقتی هر دو چشم بذارید کی می ره قایم بشه ؟

    [پاسخ]

  5. صوفی گفته است:

    اگه کسی قایم نشه که ” قایم ” با شک نمیشه .

    [پاسخ]

  6. نادی گفته است:

    این هم یه داستان که معرکست ( هر کی نخونه ضرر کرده )

    یکی بود ، یکی نبود . توی زمون های خیلی قدیم وقتی هنوز آدم و حوائی نبود ، رو زمین پر بود از فضیلت ها و تباهی ها .یه روزی که اونا از فرط بیکاری خسته و کسل شده بودند ، ذکاوت باز هم جرقه ای زد و گفت : ((بیائید با هم بازی کنیم .مثلا … قائم موشک خوبه ؟))…دو…سه…)) تو این مدت هم هر کی داشت دنبال یه جائی می گشت که توش قائم بشه ! لطافت پشت نسیم قایم شد … خیانت پرید وسط زباله ها و اونجا پنهون شد ، اصالت میون ابرها قائم شد و هوس به مرکز زمین رفت ! دروغ گفت : ((زیر این سنگه قایم میشم )) اما رفت ته دریا ! طمع هم توی کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و دیوونگی هنوز مشغول شمردن بود : ((…هفتاد و نه…هشتاد…هشتاد و یک…)) …نود و پنج…نود و شش… نود و هفت…)) درست لحظه ای که دیوونگی به صد رسید ، عشق پرید و لای بوته گل رز پنهون شد . دیوونگی فریاد کشید : (( دارم میام ها !)) وقتی برگشت اولین کسی رو که پیدا کرد تنبلی بود ، آخه اون تنبلی اش اومده بود جائی پنهون شه . تکلیف لطافت هم که معلومه ، اونم نفر دوم بود که مجبور شد از پشت نسیم بیرون بیاد . دیوونگی ، دروغ رو ته دریاچه ، هوس رو

    [پاسخ]

  7. At گفته است:

    بازی هیجان انگیزیه !

    [پاسخ]

  8. ملاتبار گفته است:

    یه رباعی مزخرفی داشتم در همین رابطه که شبیه حس همین دلنوشته ست.
    یکی دو مرتبه هم که شده ست می زد پُک

    شبیه لهجه ی بابل که ضایع می شد رُک

    تو هم چو من هوس کودکانه ات باقیست؟

    رویم پشت همان در که گفتی ام سُک سُک؟

    لبخند

    [پاسخ]

  9. ارغوان گفته است:

    انگار فقط من نامحرم بودم و ناآشنا!
    مثل همیشه!
    یادته یه روزی تو بودی و من….
    حالا منم و تو….!
    حجاب رو میگم!
    یادته؟؟؟
    بیخیال!
    یادت هم نباشه من خوب یادمه

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما


*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

  • آخرین ممنوعه‌ها

  • تبلیغات ممنوعه


  • آخرین نظرات

  • ^ بازگشت به بالا