web analytics

Pr0grammer

قطرات اشک او
در تاریخ:۵ام خرداد ۱۳۸۸

جلوی مسجد نشسته بود.
صدایم کرد. جلوتر رفتم.
خس خس نفسش نمی‌گذاشت درست متوجه حرفش شوم.
گوشم را به دهانش نزدیک کردم.
فقط یک کلام گفت: احمدی‌نژاد.
وقتی عکس احمدی‌نژاد را از به او نشان دادم شروع به اشک ریختن کرد.

آری. او جانباز شیمیایی و پدر دو شهید است در محله‌ای به دور از رفاه برخی از خانواده‌های فرماندهان شهید.

قطرات اشک اوست که حلال مشکلات خواهد شد…

نوشته شده توسط:

  1. حسین گفته است:

    سلام دوست
    صفای خاصی در چهره تان می بینم
    مواظبش باشید
    درود و بدرود

    [پاسخ]

  2. سوره گفته است:

    نشد/خوب نبود/آخرش قشنگ بود ولی رو خود داستان باید بیشتر کارمیکردی
    نا امید نشو جوووووووووون

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

  • آخرین ممنوعه‌ها

  • تبلیغات ممنوعه


  • آخرین نظرات

  • ^ بازگشت به بالا