همه چیز از میوهای ممنوعه آغاز شد!
ما فقط خواستیم اگر روزی تمام کردیم؛ درست همان جایی باشیم که از آن شروع شدهایم.
بعد از پدرمان "آدم"، دیگرانی هم از "او" هر یک به نحوی خوردند؛
اما در این میان، نه خوردن و نه حتی چشیدن،
بلکه تنها نوشتن است، که شد سهم ما از... ؛
میوهی ممنوعه...

تیر ۲۶م, ۱۳۹۰ در ۷:۲۶ ب.ظ
به عمه اش سفارش کردم
مراقب باشید بچه گریه نیفتد
[پاسخ]
تیر ۲۶م, ۱۳۹۰ در ۹:۲۷ ب.ظ
[پاسخ]
تیر ۲۶م, ۱۳۹۰ در ۱۰:۰۱ ب.ظ
خیلی مشکله
درک میکنم
ارباب نگهدارش باشه انشاءالله
[پاسخ]
تیر ۲۷م, ۱۳۹۰ در ۹:۲۷ ب.ظ
نمک اجر صبرت با سید الشهدا
[پاسخ]
تیر ۲۸م, ۱۳۹۰ در ۱۰:۲۹ ب.ظ
سلام
انشاالله سفر به خیر باشه
بهتر بود سفارش عمه رو به نمکپاره میکردید!!
[پاسخ]
تیر ۳۰م, ۱۳۹۰ در ۱۲:۰۶ ب.ظ
khosh be halebabaye mohamad hossain …. rafte karbala
[پاسخ]
مرداد ۸م, ۱۳۹۰ در ۲:۵۰ ق.ظ
فدای زیارتت و اون لباس کربلایی که در فرودگاه تهران بعد سفر بر تنت دیدم.
[پاسخ]
مرداد ۹م, ۱۳۹۰ در ۵:۱۴ ق.ظ
من اینو الان دیدم
بهتر .. تحملشو نداشتم …
اصلنم از بعد کربلام ندیدمش
[پاسخ]
بهمن ۲۵م, ۱۳۹۰ در ۱۱:۴۶ ب.ظ
سلام وب خوبی داری از پسرتون عکس جدید بزارید
[پاسخ]