web analytics

Pr0grammer

بابا
در تاریخ:۳ام تیر ۱۳۸۸

بابا ، بابا می‌گوید
از پشت تلفن

مدتی غایبم
به اصفهان می‌روم
تا بابا ، بابا بگوید

در حضور چشمان کسی که
شاید دیگر نشناسدش …

همین!

نوشته شده توسط:

  1. سوره گفته است:

    اشکم درومد! مفمم درومد! از بس که گریه کردم! اینقدر غمناکش نکن نمک! اهههههههههههههههههههه(مثلاَ صدای گریه بود)

    [پاسخ]

  2. سارا گفته است:

    ببین اسمت چیه؟ حالا هر چی! مواظب خودت باش. بعضی که می یان تو وبلاگت ادمای نورمالی نیستن. آتو دستشون نده. اونا منطق سرشون نمی شه. خواهشا راهتو تو این وبلاگ ادامه بده ولی تند نرو. البته باور کن یه لحظه از تحدیداشون ترسیدم واسه همین اینو برات نوشتم.

    [پاسخ]

  3. سارا گفته است:

    فعلا بای خوابم گرفته. فقط یه چیزی اونا اگه بخوان به راحتی ردتو می زنن. به راحتی ادرستو گیر می یارن.

    [پاسخ]

  4. صوفی گفته است:

    سفر بخیر .
    و تبریک واسه زبون باز کردنش .

    [پاسخ]

  5. سوره گفته است:

    (عشقم دوست دارد این عذاب کشیدن من را در نفرت … )
    دیدی تمام این تفکراتت چرنده! دیدی! حالا که رسیدی اصفهان یکسری هم به این دوتا بچه’ مجازیت نزدی! دیدی! حالا که رسیدی خونه دیگه با رفیقای اینترنتیت کار نداری! دیدی! یک بعد نصف شب و بعد اذان صبح میومدی کامنت ها را تایید میکردی دیدی نیومدی! این همه نق نق کردنت مثل بچه ها از سر تنهایی بود! یکی بهت گفت نوشتت بدرد بچه راهنمایی ها میخوره! الحق راست گفت! برو خوش باش کامنت های ما هم صبورند پشت در تایید میمونند!

    [پاسخ]

  6. یاران ناب گفته است:

    سلام

    حس خاصی با خوندن نوشته هاتون بهم منتقل شد! چه حسی نمی دونم…
    خیلی دلم خواست بدونم مخاطب نوشته هاتون کیه!!!

    [پاسخ]

  7. یاران ناب گفته است:

    بابا بابا می گوید…

    [پاسخ]

  8. یاران ناب گفته است:

    راستی اسم وبلاگتون رو عوض کنید بذارید:

    “عاشقانه هایی با…”
                                         
                                        “خدا…”

    [پاسخ]

  9. محب الزهرا س گفته است:

    سلام
    خوبه …. خیلی خوبه … یعنی میشه گفت محشریه واسه خودش
    موفق و موید باشین
    یا علی ع

    [پاسخ]

  10. سامی دخت گفته است:

    “پسری که من رو زکریا نکنه چه فایده داره؟”
    این جمله منو خیلی به فکر فرو برد…خیلی زیاد…با خودم فکر کردم ابراهیم بودن برای رسیدن به اسماعیل هم سخت است.خیلی سخت…

    [پاسخ]

  11. شیما گفته است:

    سلام،
    با نظرات سیاسیتون اصلاٌ موافق نیستم و لی در مورد حال و احوال معنویتون باید بگ خیلی مثل همدیگه هستیم.
    هوای دلم که ابری می شود
    تو را می خواهم
    عطر حضورت را
    خسته ام…
    از انتظار ظهورت
    می دانم که رهایم نخواهی کرد…
    عزیزترین..
    می بینی؟ با نام تو
    به نام بلند و بزرگوار تو
    دخترکان را سینه می درند
    عزیزترین
    این شب بسیار طولانیست
    نمی آیی؟
    اینجا حکم بر حماقت می کنند و نفهمیدن
    نمی آیی؟
    عزیزترین
    دیگر نمی دانم
    فرزندان تو حقیقت دارند؟ یا…
    عزیزترین… هوای دلم ابریست.
    نمیدونم این پیام رو بذاری یا نه. به هر حال موفق باشی.

    [پاسخ]

  12. ناشناس گفته است:

    بابا…
    وای!!!!! چند ساله صداش نکردم. چند ساله که نیست…
    دوباره بعد از ۱۳ سال بغضم شکست.
    چقدر سخته که سر سفره عقدم نیست. مثل همه لحظه های خوب زندگیم که بغضه نبودنش راه شادیهام رو می بنده.

    [پاسخ]

  13. فاطمه گفته است:

    تقدیم به او که اگر نبود نمیدانستم چگونه باید میزیستم به پدر عزیزم (دوستت دارم )

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

  • آخرین ممنوعه‌ها

  • تبلیغات ممنوعه


  • آخرین نظرات

  • ^ بازگشت به بالا