ترجیح می دهم کسی “او”یم باشد و من به او نرسم تا اینکه من “او”ی کسی باشم و او به من نرسد…
…
خیلی زیبا بود
معتاد ممنوعه داریم میشویم کم کم
[پاسخ]
“او”ی من در همین حوالی است… در همین نزدیکی… و من فقط با تصویرش حرف میزنم…
“او”یی که نمی بینمش… اما حرمت نگاهش را می بینم… مهر کلامش را…
“او”یی که به او نمی رسم…
بمب خنثی شد / یکهزار جانباز شیمیایی سردشتی حقوق نمی گیرند در پایگاه اطلاع رسانی شهدای ایران http://www.shohadayeiran.com
سلام قشنگ بود ودلگیر! من را درگیر خودم کرد. کلی با احساس و عقلم با دلم و قلبم با خاطرات خیس و بارون خورده ام با تمام دلبستگی های بی شمارم یکی به دو کردم وکلنجار رفتم تاتونستم بگم: من هم…! به دوستام اضافه شدید به خاطر این هدیه موفق باشید!
سالهاست که من هم.. تحمل درد خود خیلی ساده تر از تحمل دردیه که باعثشی و کاری از دستت بر نمیاد
نام (لازم)
ایمیل (منتشر نمیشود) (لازم)
وبسایت/وبلاگ
همه چیز از میوهای ممنوعه آغاز شد!
ما فقط خواستیم اگر روزی تمام کردیم؛ درست همان جایی باشیم که از آن شروع شدهایم.
بعد از پدرمان "آدم"، دیگرانی هم از "او" هر یک به نحوی خوردند؛
اما در این میان، نه خوردن و نه حتی چشیدن،
بلکه تنها نوشتن است، که شد سهم ما از... ؛
میوهی ممنوعه...
شهریور ۱۸م, ۱۳۹۰ در ۱۰:۵۴ ق.ظ
خیلی زیبا بود
معتاد ممنوعه داریم میشویم کم کم
[پاسخ]
شهریور ۱۸م, ۱۳۹۰ در ۱۱:۰۹ ب.ظ
“او”ی من در همین حوالی است…
در همین نزدیکی…
و من فقط با تصویرش حرف میزنم…
“او”یی که نمی بینمش…
اما حرمت نگاهش را می بینم…
مهر کلامش را…
“او”یی که به او نمی رسم…
[پاسخ]
شهریور ۱۹م, ۱۳۹۰ در ۵:۳۳ ب.ظ
بمب خنثی شد / یکهزار جانباز شیمیایی سردشتی حقوق نمی گیرند
در پایگاه اطلاع رسانی شهدای ایران
http://www.shohadayeiran.com
[پاسخ]
شهریور ۳۱م, ۱۳۹۰ در ۳:۴۳ ب.ظ
سلام
قشنگ بود ودلگیر!
من را درگیر خودم کرد. کلی با احساس و عقلم
با دلم و قلبم
با خاطرات خیس و بارون خورده ام
با تمام دلبستگی های بی شمارم یکی به دو کردم وکلنجار رفتم
تاتونستم بگم:
من هم…!
به دوستام اضافه شدید به خاطر این هدیه
موفق باشید!
[پاسخ]
بهمن ۱۱م, ۱۳۹۰ در ۱۰:۱۴ ب.ظ
سالهاست که من هم..
تحمل درد خود خیلی ساده تر از تحمل دردیه که باعثشی و کاری از دستت بر نمیاد
[پاسخ]