web analytics

Pr0grammer

برای شهید حامد توکلی
در تاریخ:۱۶ام آذر ۱۳۹۰

به شوخی می گفتیم تو به محض اینکه برگردی شهید می شوی!
آن وقت روی سنگ مزارت می نویسند شهید حامد با یک روز سابقه خدمت!

چقدر می خندیدیم.

حال که تو برگشتی و همان یک روز را خدمت کردی و شهید شدی +
چقدر گریه کردیم…

شاید دوری تو از همسر و آن طفل شیرخوارت فرصتی بود برای آمادگی آن ها برای دوری های طولانی تر.
همسرت که در نبود تو، فرزندش را بدنیا آورد؛
حالا باید به تنهایی هم بزرگش کند،
برایش داستان از قهرمانی پدر بگوید.

شهادتت مبارک برادر حامد…

نوشته شده توسط:

  1. رسول گفته است:

    سلام دوست عزیز
    سایت خیلی خوبی دارید امیدوارم که موفق باشید
    درخواست تبادل لینک رو دارم .
    در صورت تمایل در قسمت نظرات کاربران سایت من موافقت خود را بیان کنید.
    حتما یه سری بهش بزنید.
    تشکر

    [پاسخ]

  2. a min amin گفته است:

    هوالخلاق

    تذکری که در ذهن ناقصم به آرامی فریاد سرداد :
    در شهادت همیشه و در همه جا باز است… .
    آماده باشی خداوند عاشقت خواهد شد
    و آنگاه که عاشقت شد … .

    ارادتمند :
    یک کمترین ، امین

    [پاسخ]

  3. صغري خيل فرهنگ گفته است:

    سلام چون اسم اعظم خداست…

    زندگی زیباست اما ،شهادت زیبا تر .

    «بل أحیاءٌ»؛ زنده اند شهدا،برادر……..صبر .

    ومن الله توفیق

    [پاسخ]

  4. سجاد گفته است:

    سلام من همدوره ای حامد هستم از بچه های ارومیه توی قم یکسال در یک آسایشگاه و در یک کلاس بودیم اسم ÷سرش ابوالفضل بود وقتی بدنیا اومد گفتم حامد وقتی بری زاهدان بچت تورو نمیشناسهچون از خونه دور بودی توی دفتر خاطراتم نوشته بود به امید دیدار الان فقط باید منم بخوای بیام پیشت تا دیدار تازه کنیم آری به امید دیدار دوستت سجاد از ارومیه

    [پاسخ]

  5. سجاد گفته است:

    راستی ما از نظر مسافت دورترین نقطه توی کشوریم(زاهدان-ارومیه) ولی دلهامون به هم نزدیکه درسته شهید شدی و رفتی ولی من میخوام دنبالت بیام

    [پاسخ]

  6. سجاد گفته است:

    شب تاسوعا شب ناله بچه ها بلند شد وقتی خبر شهادتت در نقطه نقطه ایران طنین انداز شد

    [پاسخ]

    مددی از کرمان پاسخ در تاريخ آذر ۲۰ام, ۱۳۹۴ ۶:۱۴ ق.ظ:

    سلام سجاد یاد حامد بخیر یادته سر کلاس براش شعر طنز گفتیم وخندیدیم…….

    [پاسخ]

  7. ... گفته است:

    کجا شهید شد؟
    چطوری؟

    [پاسخ]

    نمک پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۰ ۵:۵۳ ب.ظ:

    لینک که در متن هستش که!
    اون علامت بعلاوه لینک خبر شهادتشون هست دیگه

    [پاسخ]

  8. ... گفته است:

    شهادتو نمی فهمم … شهید رو هم!

    [پاسخ]

  9. هادی گفته است:

    پرت در خون کشیدند ای چکاوک
    تو را ای نازنین منزل مبارک ……

    [پاسخ]

  10. سعادت گفته است:

    و ما در حسرت آن نگاه به وجه الله اوییم…
    .

    [پاسخ]

  11. حمید مشایخی راد گفته است:

    خیلی عجیب …
    خدا رحمت کند
    لینک شدی
    فقط همین …

    [پاسخ]

  12. آشنا گفته است:

    انوروز مراسم چهلم تو بود و چه زود گذشت.همیشه دلم واست تنگ میشه صبحهای جمعه کوه خضر یادته
    که یاران میروند نوبت به نوبت خوش آنروزی که نوبت بر من آید

    [پاسخ]

  13. rd گفته است:

    ممنون از اینکه به یاد حامد هستین.من از آشناهاشم ولی چون ازش دور بودم می ترسم منو یادش نیاد.بگو برا منم شفاعت کنه حتماً صدای تو رو که نزدیکت بوده می شنوه…………..

    [پاسخ]

  14. یک دوست گفته است:

    حامد جان تو سال جدید دلم برات تنگ شده یادته وقتی اومدی قم روز ۱۴ فروردین چقدر ما رو دوندند.شعر تو که میگفتی برای تکاور گوشت گوسفند گوشتی حرام است و من جواب میدادم من قهرمان بسیجی چقدر خوب بود بیا مارو هم ببر پیشت۲۹/۰۱/۹۱

    [پاسخ]

  15. هادی گفته است:

    سلامی دوباره به حامد شهید
    پسرت ابوالفضل الان دیگه باید یکساله شده باشه ولی نمیدونم چطور جای خالی تو را باید پر کنه نمیدونم به اونم گفتن که باباش رفته پیش خدا یا مسافرت ، امان از یتیمی

    [پاسخ]

  16. غفار گفته است:

    یادت حامد باهم بچه ها را میبردیم حرم حضرت معصومه بی معرفت شهید شدی چرا دست ما را نمیگیری

    [پاسخ]

  17. غفار گفته است:

    ابولفضل اگه بزرگ شدی بیا خاطرات باباتو واست بگم اخه من تو پادگان زیاد باهاش بودم یادمه یک روزی دیر اومد گفتم کجا بودی گفت واسه ابولفضل سوغات قم خریدم .روحت شاد حامد داداش

    [پاسخ]

  18. شاهد گفته است:

    ۱۱ ماه شد از پیشمون رفتی ما رو هم شفاعت کن

    [پاسخ]

  19. شاهد گفته است:

    امشب شب عاشوراست ۴ آذر ۹۱ و ما به سادت هستیم یک سال از شهادتت گذشت آخ که چقدر دلم برات تنگ شده خاطراتت رو مرور میکنم دلم میگیره .دوستت از بچه های تبریز

    [پاسخ]

  20. شاهد گفته است:

    آقای عبدی خاطرات حامد رو برا ابوالفضل بگو

    [پاسخ]

  21. عبدی گفته است:

    اخه خیلی خاطره دارم ابولفضل جون بزرگ شو بیا تبریز بهت بگم تمام خاطراتو

    [پاسخ]

  22. عبدی گفته است:

    من منتظرتم ابولفضل جون بیا باهم خیلی حرفها دارم واست

    [پاسخ]

  23. saeid گفته است:

    روحش شاد و یادش گرامی باد

    [پاسخ]

  24. حسام گفته است:

    سلام برادر
    من همکلاسی و دوست دوره کارشناسی شهید توکلی هستم
    اتفاقا پنج شنبه گذشته (۱۴ آذر ۹۲) برای سالگرد رفتم زاهدان
    واقعاً هنوز باور ندارم که نیست
    خیلی دلم میخواد در آینده بتونم دینم به شهید رو ادا کنم و برا یادگارش یک برادر باشم.
    دارم آرشیوی درست میکنم از شهید
    لطفاً دست خط یا عکس یا خاطره ای اگه دراید، برای من بفرستید
    hesam.yazdanpanah@yahoo.com
    التماس دعا

    [پاسخ]

  25. مددی از کرمان گفته است:

    من در دوره عمومی پاسداری در سال۸۹ با حامد همدوره بودم ما تاآخرین روزهای حیات ایشان باهم پیامکی ارتباط داشتیم وی یک انسان شوخ طبع بود وقتی شنیدم شهید شده تمام شب رو گریه کردم و خوابم نبرد خاطرات بسیار زیادی با ایشان دارم وی ارشد کلاس ما بود راننده حرم هم بود وبچه ها رو با اتوبوس به حرم حضرت معصومه میبرد ایشان قبل از ورود به سپاه زائران امام حسین(ع)رو تا لب مرز میرسانده است یادم میاد تو ایامی که ضریح امام حسین (ع) رو در شهر قم میساختندوی مبلغی پول به من داد که از طرف وی به اونجا کمک کنم چون خودش راننده بود باید مواظب ماشین میبود تو دفترچه خاطرات من که همه بچه ها مطلبی به یادگار نوشتن ایشان با خط زیبایی که داشت شعر زیبایی از امام حسین(ع)برام نوشت که هر وقت بهش نگاه میکنم حالم منقلب میشه .انشالله براتون میذارم…..

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما


*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

  • آخرین ممنوعه‌ها

  • تبلیغات ممنوعه


  • آخرین نظرات

  • ^ بازگشت به بالا