برای شهید حامد توکلی
آذر ۱۶م, ۱۳۹۰
به شوخی می گفتیم تو به محض اینکه برگردی شهید می شوی!
آن وقت روی سنگ مزارت می نویسند شهید حامد با یک روز سابقه خدمت!
چقدر می خندیدیم.
حال که تو برگشتی و همان یک روز را خدمت کردی و شهید شدی +
چقدر گریه کردیم…
شاید دوری تو از همسر و آن طفل شیرخوارت فرصتی بود برای آمادگی آن ها برای دوری های طولانی تر.
همسرت که در نبود تو، فرزندش را بدنیا آورد؛
حالا باید به تنهایی هم بزرگش کند،
برایش داستان از قهرمانی پدر بگوید.
شهادتت مبارک برادر حامد…


آذر ۱۷م, ۱۳۹۰ در ۲:۳۶ ب.ظ
سلام دوست عزیز
سایت خیلی خوبی دارید امیدوارم که موفق باشید
درخواست تبادل لینک رو دارم .
در صورت تمایل در قسمت نظرات کاربران سایت من موافقت خود را بیان کنید.
حتما یه سری بهش بزنید.
تشکر
[پاسخ]
آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ در ۱۲:۱۰ ب.ظ
هوالخلاق
تذکری که در ذهن ناقصم به آرامی فریاد سرداد :
در شهادت همیشه و در همه جا باز است… .
آماده باشی خداوند عاشقت خواهد شد
و آنگاه که عاشقت شد … .
ارادتمند :
یک کمترین ، امین
[پاسخ]
آذر ۲۰م, ۱۳۹۰ در ۱۰:۰۷ ق.ظ
سلام چون اسم اعظم خداست…
زندگی زیباست اما ،شهادت زیبا تر .
«بل أحیاءٌ»؛ زنده اند شهدا،برادر……..صبر .
ومن الله توفیق
[پاسخ]
آذر ۲۰م, ۱۳۹۰ در ۳:۲۴ ب.ظ
سلام من همدوره ای حامد هستم از بچه های ارومیه توی قم یکسال در یک آسایشگاه و در یک کلاس بودیم اسم ÷سرش ابوالفضل بود وقتی بدنیا اومد گفتم حامد وقتی بری زاهدان بچت تورو نمیشناسهچون از خونه دور بودی توی دفتر خاطراتم نوشته بود به امید دیدار الان فقط باید منم بخوای بیام پیشت تا دیدار تازه کنیم آری به امید دیدار دوستت سجاد از ارومیه
[پاسخ]
آذر ۲۰م, ۱۳۹۰ در ۳:۲۶ ب.ظ
راستی ما از نظر مسافت دورترین نقطه توی کشوریم(زاهدان-ارومیه) ولی دلهامون به هم نزدیکه درسته شهید شدی و رفتی ولی من میخوام دنبالت بیام
[پاسخ]
آذر ۲۰م, ۱۳۹۰ در ۳:۲۹ ب.ظ
شب تاسوعا شب ناله بچه ها بلند شد وقتی خبر شهادتت در نقطه نقطه ایران طنین انداز شد
[پاسخ]
آذر ۲۳م, ۱۳۹۰ در ۲:۰۶ ب.ظ
کجا شهید شد؟
چطوری؟
[پاسخ]
نمک پاسخ در تاريخ آذر ۲۳م, ۱۳۹۰ ۵:۵۳ ب.ظ:
لینک که در متن هستش که!
اون علامت بعلاوه لینک خبر شهادتشون هست دیگه
[پاسخ]
آذر ۲۳م, ۱۳۹۰ در ۱۱:۴۰ ب.ظ
شهادتو نمی فهمم … شهید رو هم!
[پاسخ]
آذر ۲۴م, ۱۳۹۰ در ۱۱:۱۶ ب.ظ
پرت در خون کشیدند ای چکاوک
تو را ای نازنین منزل مبارک ……
[پاسخ]
آذر ۲۶م, ۱۳۹۰ در ۷:۱۹ ب.ظ
و ما در حسرت آن نگاه به وجه الله اوییم…
.
[پاسخ]
دی ۲۸م, ۱۳۹۰ در ۱:۱۸ ق.ظ
خیلی عجیب …
خدا رحمت کند
لینک شدی
فقط همین …
[پاسخ]
بهمن ۳م, ۱۳۹۰ در ۷:۱۹ ب.ظ
انوروز مراسم چهلم تو بود و چه زود گذشت.همیشه دلم واست تنگ میشه صبحهای جمعه کوه خضر یادته
که یاران میروند نوبت به نوبت خوش آنروزی که نوبت بر من آید
[پاسخ]
بهمن ۱۲م, ۱۳۹۰ در ۱۰:۴۸ ب.ظ
ممنون از اینکه به یاد حامد هستین.من از آشناهاشم ولی چون ازش دور بودم می ترسم منو یادش نیاد.بگو برا منم شفاعت کنه حتماً صدای تو رو که نزدیکت بوده می شنوه…………..
[پاسخ]