همه چیز از میوهای ممنوعه آغاز شد!
ما فقط خواستیم اگر روزی تمام کردیم؛ درست همان جایی باشیم که از آن شروع شدهایم.
بعد از پدرمان "آدم"، دیگرانی هم از "او" هر یک به نحوی خوردند؛
اما در این میان، نه خوردن و نه حتی چشیدن،
بلکه تنها نوشتن است، که شد سهم ما از... ؛
میوهی ممنوعه...

دی ۳۰م, ۱۳۹۰ در ۹:۱۲ ب.ظ
همه کودکان شیعه این دوران پدر دارند که هیچ، بزرگترها هم پدر دارند … پدرها هم پدر دارند و پدربزرگها و … اما پدر همچنان در انتظار مهربانترین پدر دنیاست …
[پاسخ]
بهمن ۱م, ۱۳۹۰ در ۲:۵۳ ق.ظ
سلام
بسیار زیبا بودند
برای دیگران خواندم و خودم بارها خواندم. ممنون
[پاسخ]
بهمن ۱م, ۱۳۹۰ در ۱۱:۵۴ ق.ظ
این عکس خیلی زیباست ..
حس عجیبی آدم رو میگیره وقتی به این عکس نگاه می کنه …
[پاسخ]
بهمن ۴م, ۱۳۹۰ در ۲:۰۲ ب.ظ
خوش بحالش بغله چه کسی ررررررررررررررررفته
(((
آرزومه
[پاسخ]
بهمن ۹م, ۱۳۹۰ در ۷:۵۰ ب.ظ
به امید روزی که به خاطر اطاعت از آقاجانمون برین تو بغلش و بگیم فدائیتیم نه اینکه مثل بعضیا بریم تو بغلش و بگیم نمیخای ردای ولایت رو برگردونی به ……..
یا علی مدد.
[پاسخ]
بهمن ۲۸م, ۱۳۹۰ در ۹:۰۶ ب.ظ
ahsant
[پاسخ]