web analytics

Pr0grammer

گناه‌کار
در تاریخ:۳ام مرداد ۱۳۸۸

“- قرار بود با هم حرف بزنیم. هنوز هیچ حرفی نزده‌ایم انگاری…
 – هیچ نگفته‌ایم، ارمیا! گاهی وقت‌ها فکر می‌کنم من چه گناهی داشته‌ام الا دوست داشتن تو؟
 – ترسم از این است که دیگر همین قدر هم گناه‌کار نباشی…”

بیوتن/ رضاامیرخانی/ صفحه ی ۲۱۲

نوشته شده توسط:

  1. سمیرا گفته است:

    سلام مگه تو دوست داشتنم می فهمی؟ یه سوال ازت داشتم زینب کماندوی تحجر طلب میشه بگی ۲ تا سانحه ی مرگبار هوایی در عرض ۱۰ روز رو خارج از سیاست در چه زمینه ای باید بررسی کرد؟

    [پاسخ]

  2. رها گفته است:

    دوسش داشتم ! قلبلبخند

    [پاسخ]

  3. سمیرا گفته است:

    من برای نمک کامنت گذاشتم مگه تو فضولی که می ری می خونی. تازه تو همین متن مثلا ادبی هم دعوا داری با من نه با اون بدبخت.اه دلم از هر چی عشقو عاشقیه سیاه شد.راستی خوشم میاد پرویی همه کامنتای منو تایید میکنی ولی همیشه یه جواب بی ربط میدی.
    در ضمن جواب سلام واجبه.

    [پاسخ]

  4. سمیرا گفته است:

    راستی طبق استدلال شما مبنی بر اینکه ما منتظریم مردم بمیرند تا خوشحال شویم که پیراهن عثمان گیر اوردیم تا بدین وسیله و با کمک انگلیس به اهداف آشوب گرانه و البته سلطنت طلبانه خودمان برسیم پس باید در این هفته مرده باشیم از خوشی و به همه نیات پلیدمان رسیده باشیم چرا که هواپیمای ارومیه هم چپ کرده که از شانس بد ما کسی طوریش نشده اما در عوض قطار تهران مشهد تصادف کرده و چند نفر مردن.میبینی چقدر خوشیم؟

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما


*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

  • آخرین ممنوعه‌ها

  • تبلیغات ممنوعه


  • آخرین نظرات

  • ^ بازگشت به بالا