web analytics

Pr0grammer

وقتی مجروح بود
در تاریخ:۱۸ام مرداد ۱۳۸۸

وصیت کرد برایش حجله خوبی بسازند

و بگذارند لااقل یک هفته سر کوچه باشد

اما از شانس بد

خانم پرستار او را نجات داد …

نوشته شده توسط:

  1. سارا گفته است:

    ای مرتضی من اولین نفریم فکر کنم اینو دیدم.

    [پاسخ]

  2. سارا گفته است:

    هی……………..راست می گی اگه کسی قراره بمونه می مونه.
    حتی تویی که خودتو یک قدمی مرگ می بینی. بابام جانبازه شیمیایی اونم می گفت سارا من یک قدمی مرگ چه عرض کنم یک سانتی مرگ بودم ولی نه خدا نخواست………………….خدا بیامرزتش

    [پاسخ]

  3. سارا گفته است:

    بالاخره من و تو هم رو دز رو قرار گرفتیم.

    [پاسخ]

  4. سارا گفته است:

    مرتضی قاطیدم به هم.

    [پاسخ]

  5. سارا گفته است:

    نیشخند

    [پاسخ]

  6. مثل هیچ کس گفته است:

    گاهی دل عزرائیل هم بیجا به رحم می آید…

    (حالم با حالش آشناست!)

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما


*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

  • آخرین ممنوعه‌ها

  • تبلیغات ممنوعه


  • آخرین نظرات

  • ^ بازگشت به بالا