web analytics

Pr0grammer

تنهایی!!
در تاریخ:۲۱ام مرداد ۱۳۸۸

تو را انتخاب کردم,

 تا هر دو مان پایان دهیم,

                          تنهائی را

 …

دیگری را انتخاب کردی,

تا هر سه مان آغاز کنیم.

                        تنهائی را

نوشته شده توسط:

  1. سحر گفته است:

    از نبودن تو ،
    تا شبهایی که به یادت سحر نشد . . .
    از زخم هایی که به جانم افتاده است ،
    تا لحظه ی خواستن چشمهایت . . .
    راهی نمانده است .
    اما بی تو ،
    آرزوهایم خفه شده اند ،
    ذره ذره جان دادند تا به اینجا که نیستی برسم . . .
    مثل همین لحظه که می نویسم برایت ،
    من مانده ام ،
    با یادی که از حضورت ساخته ام در یادم . . .
    من و نبودن و نبودن و نبودنت . . . . .
    اما بی خیال !
    جایی دیگر تو را خواهم جست ،
    شاید جایی دیگر ، خیلی دور ، خیلی نزدیک . . .
    سلام صبح بخیر قشنگ بودمهربون….با آپ جدیدی به روزم ..خوشحال میشم عطر قدمهای سبزتون فضای کوچک کلبه ام پرکنه….روز دل انگیزی داشته باشی مهربون روزخوش گل

    [پاسخ]

  2. مثل هيچ كس گفته است:

    من تو را دوست دارم

    تو دیگری را

    و دیگری مرا!

    و همه ی ما تنهاییم!

    حقیقت جالبی است…. ناراحت

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما


*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

  • آخرین ممنوعه‌ها

  • تبلیغات ممنوعه


  • آخرین نظرات

  • ^ بازگشت به بالا