web analytics

Pr0grammer

باید بروم!خدانگهدار!
در تاریخ:۴ام شهریور ۱۳۸۸

هنوز نیامده!

ننوشته!

نخوانده!

باید بروم!

بایدبروم چون “او”میخواهد!

حرف هابوی بهشت نمیدهند،فقط نی ها بی خرمادرهوای نیستان،شیرین میخوانند.

می روم تا به کوچه های چراغانی شده  سلام کنم!

می روم تا ازچشمان مهربان تو ترانه عشق بشنوم!

حوالی رفتن خواب خورشید،چیزی مثل یک تبسم ساده مارابه خود می خواند و وقتی میرسیم،هنوز ردپای لبخند و ستاره تازه است!

من می روم چون “تو”خواسته ای!

ساده نیست!

اما من ازجان نیز برای تو دریغ نمیکنم چه رسد به نوشتن!

باید بروم!!!

   ط®ط¯ط§ظ†ع¯ظ‡ط¯ط§ط±

 

نوشته شده توسط:

  1. دل آرام گفته است:

    چه “او”ی سخت گیریناراحت

    [پاسخ]

  2. ترنم گفته است:

    ای بابا کجا؟؟؟!!!
    بودی حالا تازه داشتیم فیض میبردیم!!!
    حضورت انگار باعث انگیزه بود!
    اینا رو به اوی محترم بگو !نیشخند

    [پاسخ]

  3. مثل هیچکس گفته است:

    به کجا چنین شتابان؟!ناراحتقهر

    دوستتان داشتیم … نگرانافسوس

    همین! ناراحتناراحتناراحت

    [پاسخ]

  4. یاران ناب گفته است:

    الان این یعنی دیگر نمی نویسید؟

    [پاسخ]

  5. نجوا گفته است:

    تا میآیم عادت کنم به یکی میرود…
    تازه نوشته هایتان داشت روح مان را پرواز میداد که…
    کاش میشد یک جوری ماند یا … نمیدانم، یک کاری اش کرد که این دل ما هم این گونه مچاله نشود، نمیشود آیا؟

    [پاسخ]

  6. مثل هیچکس گفته است:

    تو که رفتی…

    برکت هم از درخت ممنوعه رفت!

    میوه هایش بی تو چنین کال مانده!

    [پاسخ]

  7. ترنم گفته است:

    هستم اگر می روم گر نروم نیستم….!

    [پاسخ]

  8. ترنم گفته است:

    بودم خبر نداشتی!!!مغرور

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما


*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

  • آخرین ممنوعه‌ها

  • تبلیغات ممنوعه


  • آخرین نظرات

  • ^ بازگشت به بالا