web analytics

Pr0grammer

هر کسی عشق خودش، شعر خودش!
در تاریخ:۲۴ام مهر ۱۳۸۸

نمی‌شود دیگر؛ هرچه این حافظ و غزلیات شمس و غزلیات سعدی و لیلی و مجنون نظامی و حتی قیصرامین‌پور را می‌گردم، شعری پیدا نمی‌شود که وصف “من و تو” باشد؛ آخر “من و تو” نه شیرین و فرهادیم، نه لیلی و مجنون، نه وامق و عذراء، نه ویس و رامین، نه هیچکس دیگر؛
من و تو، “من و تو” ایم؛ باید برای خودم و خودت، باید برای “من و تو” شعری تازه بگویم…

*یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است/ حافظ

نوشته شده توسط:

  1. نانی آزاد گفته است:

    خبر به دورترین نقطه جهان برسد+++++++
    نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد+++++
    شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت++++
    کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد+++++
    چه می‌کنی؟ اگر او را که خواستی یک عمر+++++
    به راحتی کسی از راه ناگهان برسد، …++++
    رها کنی برود از دلت جدا باشد++++
    به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد++++
    رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند++++
    خبر به دورترین نقطه جهان برسد++++
    گلایه‌ای نکنی بغض خویش را بخوری ++++
    که هق! هق! تو مبادا به گوششان برسد++++
    خدا کند که … نه! نفرین نمی‌کنم … نکند++++
    به او (که عاشق او بوده‌ام) زیان برسد++++
    خدا کند فقط این عشق از سرم برود++++
    خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

    [پاسخ]

  2. ترنم گفته است:

    عالی بودلبخند

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما


*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

  • آخرین ممنوعه‌ها

  • تبلیغات ممنوعه


  • آخرین نظرات

  • ^ بازگشت به بالا