web analytics

Pr0grammer

در تاریخ:۱۳ام آبان ۱۳۹۴

کاش یک جریانی راه میافتاد در مملکت تحت عنوان جریان آبروداری

 

یه توصیه هایی رو پشت تریبون بهم نمیکردیم مثلا…

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۶ام آبان ۱۳۹۴

کاش بیام به کربلات و برنگردم

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۵ام مهر ۱۳۹۴

شکست میخوریم؛
بلاخره جنگ است و روز روزش برد و باخت دارد.

اما اگر نشسته ای تا شکست انقلاب را ببینی هرگز…

 

اینجا انقلابی ها تسلیم نمیشوند.

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲ام مرداد ۱۳۹۲

باید قبول کرد که محبت یک چیز است و ابراز محبت یک چیز دیگر

باید قبول کرد هم که خیلی وقت ها این دو با یکدیگر نسبت عکس دارند.

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲۷ام اردیبهشت ۱۳۹۲

در این روزهای پراکندگی،
هماهنگیِ حزب الله را که می بینی
توهم نفاق نکن!

 

حزب الله باید یاد بگیرد
همزمان در دو
یا حتی سه جبهه بجنگد…

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲۱ام اردیبهشت ۱۳۹۲

آوردیم
هر آنکه را داشتیم
و حتی نداشتیم…

این یعنی همان
وجئنا ببضاعه مزجاه

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۸ام اردیبهشت ۱۳۹۲

من حق میدهم
به انسان های بدبختی
که با تمام وجود تلاش میکنند

هرگز بدبخت بودن خویش را باور نکنند

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۳۱ام فروردین ۱۳۹۲

استاد اجازه!
ما اشکو الیک غربتی داریم

میشه چند دقیقه ای زودتر مرخص بشیم؟

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲۵ام فروردین ۱۳۹۲

به او که اسمش ‘محمود احمدی نژاد’ بود،
گفتند یهودی! +

پدر جان آخه شما چرا با این اسم و فامیلتون؟

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲۱ام فروردین ۱۳۹۲

وقتی علامه امینی به او میگوید: تو حیف هستی. من حاضرم خرج سفرت را بدهم تا همراه من به نجف بیایی و درست را ادامه دهی تا با این همه استعداد زودی مجتهد شوی و بهتر بتوانی حرف هایت را عملی کنی.

 navab-safavi-5

سید نگاهی به استاد می اندازد بعد از لحظاتی سکوت می گوید:
این روزها بحث پیمان نظامی برای باز کردن راه نفوذ آمریکاست.
ما باید فریاد بزنیم.
مانع این کار بشویم.
اسلام سرباز و درسخوان دارد.
اسلام اما سگ ندارد که پاچه ی دشمنانش را بگیرد

ما می خواهیم سگ اسلام باشیم و پاچه مستکبران را بگیریم…

او کسی نبود به غیر از سید مجتبی نواب صفوی

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۶ام فروردین ۱۳۹۲

عبارتی که در وقت بالا گرفتنِ امتحانات الهی،
به جهت تبرئه ی نفس از استقامت بیشتر آورده…

و معنی کاملا برعکس میدهد.

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۳ام فروردین ۱۳۹۲

حق داشتی مرا نشناسی، به هر طریق
من همچنان همانم و دنیا عوض شده است

فاضل نظری

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۱ام فروردین ۱۳۹۲

دین، همه ی دین است.

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۰ام فروردین ۱۳۹۲

آن دوست عزیزی که با مشت گره کرده شعار ‘مرگ بر بدحجاب’ میدهد،
اگر زمان اشغال خرمشهر توسط رژیم بعث عراق می بود

حتما شعار ‘مرگ بر خرمشهر’ می داد.

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۳۰ام اسفند ۱۳۹۱

نه که آدم طلبکار نامرد باشه ولی…

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲۸ام اسفند ۱۳۹۱

جواب خوبی بدی است
فقط
فقط
فقط خدا نخواهد که از خوبی کردن پشیمان شویم.

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲۶ام اسفند ۱۳۹۱

کار عبادت است
عبادت کار نیست!

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۸ام بهمن ۱۳۹۱

دلم می‌خواد و نمی‌شه

درست عین اون مهتابیِ قدیمی
که می‌خواد روشن بشه و نمی‌تونه…

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲۷ام آذر ۱۳۹۱

امشب با خبر شدیم که پدر دوست عزیزمان محمدعلی رجایی،
به درجه رفیع شهادت نائل شدند.

rajai

پدر ۴۸ ساله ی محاسن سپیدِ محمدعلی،
از جانبازانِ گرانقدرِ دورانِ دفاع مقدس بودند که بر اثر جراحات ناشی از حمله ی شیمیایی، روزانه قریب به چهل قرص مصرف می‌کردند.

بنا داریم اینجا برای شادی روح این شهید بزرگوار ختم قرآن نمائیم.

دوستان عزیز هریک جزئی را متقبل شوند در قسمت نظرات وارد کنند تا ان‌شاءالله با نظم بتوانیم چند دوره ختم قرآن هدیه به این شهید بزرگوار انجام دهیم.

بنده با اجازه جزء های تکراری را ادیت میکنم که ختم ها با نظم انجام گردد. پس حتما تا بسته شدن هر ختم پیگیر صفحه باشید.

اینجا به محمدعلی تسلیت بگویید.
این هم لینک قرآن کریم آنلاین

صلوات

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۰ام آذر ۱۳۹۱

همیشه برای ممنوعه‌نویسی؛

شبی تیره می‌خواست
و صفحه کلیدی تار…

امشب اما فهمید،
این ابزار کافی نیست…

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۴ام آذر ۱۳۹۱

امروز آرزو کردم؛
کاش رسانه‌ی ملی
آن‌قدر تاثیرگذار بود که بعد از گذشت چند سال
پوششِ مفصلِ رسانه‌ای عزاداریِ هموطنان عزیز زنجانی،

شاهد زنجان شدن تمام شهرهای ایران بودیم…

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲ام آذر ۱۳۹۱

این‌ها و ما

تمام شخصیت‌های حقیقی و حقوقی روضه‌ی خانگی محمدحسین…

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱ام آذر ۱۳۹۱

‘بابا! کامواییِ زیرِ لباس سیاهم رو در بیار می‌خوام محکم سینه بزنم’

وسط تاریکی‌های سینه‌زنی پیدایم کرده…

پ.ن:
۱- امسال چهارمین سال است که محرم را درک میکند
۲- تصویر برای اولین محرم زندگی محمدحسین است.
نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱ام آذر ۱۳۹۱

اینجا صدای خروپف،
دلداری‌ام می‌دهد که

بابا هست…
این یعنی من که بیصدا می‌خوابم
فرزندی یتیم دارم.

 

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲۶ام آبان ۱۳۹۱

خانه‌ای که دیگر در آن،
کسی این روزها ظرفِ آبِ یخچال را پر نمی‌کند…

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲۵ام آبان ۱۳۹۱

این لباسِ عزا که دست میگیریش

قبلِ پوشیدن از کسی اجازه بگیر…

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲۵ام آبان ۱۳۹۱

بعضی‌ها از خیلی وقت قبل،
به پیشواز محرم رفته‌اند…

مثلا مادری که جای جای تنش
رفته پیش پیش به پیشواز عزا…

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲۳ام آبان ۱۳۹۱

جامع الاضداد یعنی اینکه؛

قد بلند باشد
و قبر کوچک…

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۹ام آبان ۱۳۹۱

مادری در روزهای پایانی هر ماه،
حساب خانه را با سلیقه‌اش می‌آمیزد،
تا با هر ضرب و زوری که هست تنورش داغ باشد.

 

حالا تنور داغ شده است اما،
انگار مادر دوباره دلش نان و ماست می‌خواهد!

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۴ام آبان ۱۳۹۱

وقتی از تمام گناهان بر ابراهیم ناامید شد،
مهر پدری را هدف گرفت…

باید پدر باشی که بفهمی
فقط مهر الهی‌ست که می‌تواند رقیب مهر پدری شود؛

آنهم تازه وقتی که خلیل الله باشی…

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۶ام مهر ۱۳۹۱

هنوز هم مردها،
وقتی‌که عاشق می‌شوند،

شعر مادر می‌گویند…

شاعر بدون دست…
حتی بدون چشم!

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۱ام مهر ۱۳۹۱

پسرکم!
از تمام آن شخصیت‌های کارتونی که عروسکشان را بهانه می‌گیری،
مردتر همان فروشنده‌ایست،
که ایرادهای بنی‌اسرائیلیِ بابا را از اسباب‌بازی‌هایش
با سر تکان دادن تایید می‌کند و لبخند تلخ می‌زند…

پسرکم!
بزرگ که شدی میفهمی گرانی چیست اما،
فقط کاش زودترش مرد گران بودن را فهمیده باشی.

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲۹ام شهریور ۱۳۹۱

نعیمه اشراقی در صفحه ی فیسبوک، اینطور خودش را معرفی کرده است:
‘من نعیمه اشراقی سومین فرزند آیت الله اشراقی و هفتمین نوه ی حضرت امام خمینی هستم’

اشراقی ایضا اینطور نوشته است:
دایانا الگویی مناسب!

و من همینطوری،
یاد حکم پدربزرگِ بزرگوارشان -جانم فدایش- میافتم،
در رابطه با آن کسی که گفته بود:

اوشین، الگویی مناسب.

و ایضا یاد آیه ی شریفه
‘تولج اللیل فی النهار وتولج النهار فی اللیل وتخرج الحی من المیت وتخرج المیت من الحی’
نوشته شده توسط:
در تاریخ:۶ام شهریور ۱۳۹۱

ما از جنگ نمیترسیم ولی انگار

کسانی هستند که از صلح میترسند…

کارتون از تلخندک
نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲ام شهریور ۱۳۹۱

بی صبرانه منتظر هستیم!

نه منتظر مرگ یا سلامت کسی.

منتظر آنها که وعده داده بودند:
تار مویی از سر موسوی کم بشود،
به ایران بر میگردیم…

برگردید!

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۲ام خرداد ۱۳۹۱

تلاش مادر خانه،
برای شبیه شدن ناهار امروز به کیک…

میلاد آقا امام جواد علیه السلام مبارک!

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۸ام اردیبهشت ۱۳۹۱

او که خوب حافظی‌ست؛

هر وقت خداحافظی می‌کنی اما،
فکر کن تو باید چگونه مراقب خودت باشی…

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲۵ام فروردین ۱۳۹۱

از مادرش یاد گرفته،
سجده‌اش که تمام می‌شود،
همیشه مُهر را به دست گیرد.

بچه‌تر که بود،
همه چیز را با دهان آزمایش می‌کرد.
نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۷ام فروردین ۱۳۹۱

به نامش نگاه کن!

چطور غریبانه،
قصه‌ی غصه‌ی ما را،

به دوش می‌کشد!

مادر…

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۸ام اسفند ۱۳۹۰

تصویر:
فیلمی حاصل از بهم دوخته شدن تصویر کفش‌های تو…
از کودکی تا روزی که پوتین رزم به پا کنی

صدا:
من چه شمشیر زدن این کودک را
در رکاب مهدی موعود
دوست می‌دارم…

حرکت:
تندیس اسکار،
شوالیه‌ای را نشان می‌دهد
که شمشیر سربازان جنگ صلیبی را در دست گرفته
و بر روی یک حلقه فیلم ایستاده است… +
نوشته شده توسط:
  • آخرین ممنوعه‌ها

  • تبلیغات ممنوعه


  • آخرین نظرات

  • ^ بازگشت به بالا