ستاره ای می میرد؛ اما تو بخواب…
مهر ۲۳م, ۱۳۹۰
بذار خیال کنم هنوز…
مهر ۱۸م, ۱۳۹۰
سهم من که نیستی
سهم قصه های من بمان
سهم فکر من
عاشقانه های من
سهم خواب دست های من بمان
از کنار من که رفته ای
از خیال من مرو
از نگاه من که رفته ای
از هوای من مرو
سهم من که نیستی
سهم من نمی شوی
سهم دفترم
سهم واژه های من
سهم سطرهای خسته ام بمان
با تو و بی تو، تنهایی…
مهر ۱۳م, ۱۳۹۰
بودنشان
نوشته نیست
خطوط مبهی ست
سیاه و دردآور…
خط می زنم
دانه دانه آدم ها را
حالا هنوز
گرچه قطور و جان دار
اما هرچه هست
دفتر تنهایی ام
بی خط خطی آدم هاست
بهارستان لبخندت
شهریور ۲۹م, ۱۳۹۰
نه سخت است
نه دور و دیر؛
بهار را می گویم
حتی وسط همین هرم شهریوری زمین
کافی ست تو بخندی
من و زمین و زمان
بهار می شویم
در استقبال پادشاه
شهریور ۲۳م, ۱۳۹۰
سه سالگی ات مبارک محمدحسین م
شهریور ۲۰م, ۱۳۹۰
و دلت هنوز بزرگ است؛
باشد قد که می کشی
جسمت و دنیایت که بزرگ می شود
دلت هنوز قد خوبترین ها
بزرگ بماند
…
راستی!
دنیا در دل توست؛
پاک دارش!
* این لینک هم برای تولد نمکپاره (+)
** سه سالگی برای کودکان شیعه، یک اتفاق است؛
خصوص که عمه باشی و تبریک تولد سه سالگی بگویی؛
بگذریم؛ روضه ی مکشوف نخوانم…
اونکه آرزوشو داری، حتی قد خودتم نیست!
شهریور ۱۸م, ۱۳۹۰
ترجیح می دهم کسی “او”یم باشد و من به او نرسم
تا اینکه من “او”ی کسی باشم و او به من نرسد…
…
چون حکایتی مگو، رفته ام ز یادها
شهریور ۱۶م, ۱۳۹۰
من
آن نقطه چین های میان جمله ام
واهمه ای بوده شاید
از نوشتنم…
کسی بلدم نیست
نه می نویسندم
نه می خوانندم
میان کلمات گم می شوم…
به عشق عاشقم نه بر وصال تو
شهریور ۱۳م, ۱۳۹۰
گیرم که نباشی؛
از من
کم نمی شود
این من ِ عاشقم
* اگر به سویت اینچنین دویده ام
به عشق عاشقم نه بر وصال تو
به ظلمت شبان بی فروغ من
خیال عشق خوشتر از خیال تو




