web analytics

Pr0grammer

در تاریخ:۱ام اردیبهشت ۱۳۹۰

نفس که می کشم
چیزی کم است؛
عطر تو را کم دارد
اردیبهشت من..

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۳۱ام فروردین ۱۳۹۰
تو
پرت ترین جای این دنیایی؛
یک جای دور..
که دست خیال هم
به تو نمی رسد!
نوشته شده توسط:
در تاریخ:۳۱ام فروردین ۱۳۹۰

لب باز نکن
حرفی نزن!
چیزی نمانده بین ما،
جز
دوستت دارم..

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲۰ام فروردین ۱۳۹۰

هوای خوبیست
ابری و بارانی حتی
هوای من و تو !

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۵ام فروردین ۱۳۹۰

جور تو نمی شود این وصله های ناجور که به دنیا می چسبد!

مگر می شود آسمان خاکی تو را دید و دلِ خاک خورده را به آن نبست؟
مگر می شود چشم به دلِ خون ات انداخت و دل ِ خون خورده را نباخت؟
مگر می شود از چشم های تو گذشت و چشم دل را دنبال تو جا نگذاشت..؟

نه!
این سرزمین را نمی شود گذاشت و گذشت؛
در تو باید سر بر زمین گذاشت..

طلائیه

طلائیه/ اسفند ۸۹

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱ام فروردین ۱۳۹۰

روزهای کهنه می خواهم
کهنه و پا خورده..

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۳ام بهمن ۱۳۸۹

رضا هستی
به غربت، در غربت، از غربت

رضایم کن
به غربت، در غربت، از غربت

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۳ام بهمن ۱۳۸۹

جراحت و تنهایی امام(ع) را
هیچ گریه و مویه ای دوا نمی کند*

*مختارنامه

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۳ام بهمن ۱۳۸۹

کوچه کوچه در تو زخم بود..
تیر باران؟
بگذار ببارند!
هر تیر بر زخمی؛
کم است باز..
این کوچه ها در تو تمام نمی شوند..

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲۶ام دی ۱۳۸۹

اهل حساب نبود؛
ولی خوش حساب بود و اهل کتاب.

همین شد که حساب دنیا را در دستش نهاد و
کتاب عشق را ورق زد و رفت..

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲۶ام دی ۱۳۸۹

دندان گیر بود؛
آن قدر که گلوگیر شد،
نگذاشت آب خوش از گلویش پائین برود..

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲۰ام دی ۱۳۸۹

گنجشکی در من
خودش را به شیشه های پنجره می کوبد!
تکبیره الاحرام که می گویم،
پنجره باز می شود،
پرنده پر می گیرد..

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۷ام دی ۱۳۸۹

خوابِ آلوده
جهان را گرفته؛
مشتی از حضورت را
بر زمین بپاش!

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۵ام دی ۱۳۸۹

درد دارد برای خطاکارِ خطاپذیرِ توبه کننده ی جبران کننده،
به رخ کشیدن خطای او پس از سال های بسیار…
تلخ تر که از پس این سالهای سختِ دست و پا زده در جهنمِ رنج و عذاب وجدان،
تازه خود را بخشیده باشد و شیرینی فراموشی را نیز،
خداوند به تازگی بر تلخ کامیِ حافظه اش چشانده باشد!

نمی خواهم بیهوده گی ِ خیالی را به خود راه دهم،
که این ها دست پنهان خداوند است و…
چرا که خوب می دانم طبیب مهربان و حاذق من، در سفر ه ی طبابتش، نمک ندارد!

و خوب تر می دانم
که مرهم خداوند بر زخم ها عسل است و نه نمک،
که مرهم انسان ها نمک است و انگار جز این ندارند..

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۰ام آبان ۱۳۸۹

با مداد که بنویسی
هرچند دم دستی و ارزان قیمت
شانس این هست اشتباه که شد پاکش کنی
اما، 
حیفِ صفحه ای  که اشتباه بنویسی اش 
و قلمت خودکار باشد یا خودنویس،
هرچند قیمتی تر و خوش نقش تر،
اشتباهش را، پاک کنی نیست ولی…

من این صفحه را همیشه پاره کرده ام

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۳ام آبان ۱۳۸۹

حس میکنم این روزها،
چندین سال جوان شده اید

به عکس این سالها،
که چندین سال پیرتان کرده بودند +

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲۹ام مهر ۱۳۸۹

برای بچه هایی که دم بوفه در حال بالا رفتن از سر و کول همن
برای خریدن ساندویچ تخم مرغ!

؟ یعنی کسی پیدا میشه فلسفه ی این زنگ های جورواجور، تو مدارس رو بگه ما هم بدونیم

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲۵ام مهر ۱۳۸۹

نه رنگ به رو دارم
نه رو به رنگ

خاکستری مانده ام
تلی از حریق دامن تو

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲۰ام مهر ۱۳۸۹

آن روز ها:
ذوبش کردند در خود

این روزها:
ذوب شده ایم در آن

“پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند ، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند”.
نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۷ام مهر ۱۳۸۹

آی دختران سرزمین من!
زیباتر از شما
خدا هم به خواب ندیده است*

                                   البته با حجاب

*نام نویسنده رو نمیدونم

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۵ام مهر ۱۳۸۹

پاک کن نقش های ناشیانه را
این کاغذ خط خطی زمین را
بومی سفید باید!

دستهای او، بهار را نقش خواهد زد

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۴ام مهر ۱۳۸۹

دنیای ما در سوگ کمدین هاست امروز
نمیدانی مگر؟!
هیچ حوصله ی تراژدی تو نیست دیگر +

تلخی قهوه  این روزها عجیب شیرین شده!

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۹ام مهر ۱۳۸۹

چه سال ها که تو نبودی

 چه سال ها که من کور بودم!

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۳ام شهریور ۱۳۸۹

آقا در یک جمعی بعد از فتنه ی سبز، خبر از فتنه ی سرخ داده بودند.
انگار فتنه ی سرخ آغاز شده  + +

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۲ام شهریور ۱۳۸۹

در شبستان مصلی مشغول قدم زدن و سرک کشیدن به این غرفه و آن غرفه هستیم که صحنه ی جالبی توجه مارا به خود جلب میکند!
میان این همه سوژه،
بازدید کننده ی خارجی در حال عکاسی از تصاویرنصب شده از آقا و امام “ره” است.
دوستم نزدیک می رود و سلام می کند.
مرد آلمانی با کنجکاوی خاصی درباره ی تصاویر می پرسد!
کنار ایستاده ام و منتظر پاسخ دوستم،

سرش را بالا می گیرد، نگاه عمیقی به عکس امام”ره”  می کند و می گوید :

“the lord of the world”

بعد همانطور که سینه اش را صاف می کند، یک قدم جلوتر می رود،
با غرور کنار عکس آقا می ایستد و رو به مرد می گوید:

“the king of the world”

نگاهم را به عکاس خارجی می دوزم،
این بار با توجه و احترام خاصی به تصاویر نگاه می کند و زیر لب می گوید:

“ooo”

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲ام شهریور ۱۳۸۹

‫استقلال ملی‌ات را می‌فروشی،
به مارک‌های جور و ناجور چند صد هزار تومانی.

امل بودن چه عیب دارد،
جز عیب بی خرجی؟

به روزِ این روزهای سیاه نباش حالا‬…

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲۴ام مرداد ۱۳۸۹

بوسه!
شعری که ناسروده ماند بر لب‌های ما ….

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۶ام مرداد ۱۳۸۹

چه سر و صدایی میاد از آسمون!
هممم…!!!
چه بوهای خوبی…
انگار خدا داره سنگ تموم میذاره برا مهموناش!
چه سفره ای پهن کنن امسال…
آوازه ش تو هفت آسمون بپیچه…
از این سر زمین تا اون سر آسمون…!!

برم کاسه مو بیارم…
خوبه مهمونا زیادن…
من توشون گمم…
میرم یه گوشه میشینم و…

آخرش  از اون ته مه های سفره ،
یه چیزی هم به گدا میرسه دیگه….؟ نه…

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۰ام مرداد ۱۳۸۹

این روزها
به بهشت یقین دارم … +

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۰ام مرداد ۱۳۸۹

سر بند تو
حالا بر پیشانی من … +

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۰ام مرداد ۱۳۸۹

این خلق ندیده شادند ! 
نیا ! +

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۰ام مرداد ۱۳۸۹

دیگر مجالی برای برخاستن از خاک نیست!
شاید لحظه ای ،
قد سر نهادن بر دامن تو و جان دادن …

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۰ام مرداد ۱۳۸۹

روزی که بی “لبهای خیس” تو گذشت
نوشیدن یک لیوان دیگر “عطش” بود …!

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲۸ام تیر ۱۳۸۹

اگر داغ دل بود! ما دیده ایم…

ورودی مسجد جامع زاهدان.خارجی.شب

صدای انفجار!
خون!
خون!
تکه های گوشت و پوست چسبیده به درو دیوار و زمین و سقف آسمان!
صدای ناله و شیون و یا حسین (ع)
صدها جوان غرق خون!
پیکری ارباً اربا …..!


اگر داغ شرط است! ما برده ایم…

خانه ی پدر شهید.داخلی.روز

پیرمرد ساهپوش ، قد خمیده ، محزون
با لهجه ی محلی :
“فدای رهبر!”


اگر دل دلیل است! آورده ایم…

بیمارستان.بخش مجروحین.داخلی. روز

نوجوان مجروح
چشمهایش جائی را نمی بیند…
از شدت جراحت بسته است…
به آقا بگوئید:
“این جراحت چیز مهمی نیست …
همه هستی من فدای یک تار موی آقا…”+


ما دشمن آخ و اوخ و افسوسیم
با شوق لبان مرگ را می بوسیم
دریا دریا اگر زما برگیرند !
کم می نشویم، از آنکه اقیانوسیم…

اشعار: زنده یاد قیصر امین پور

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲۱ام تیر ۱۳۸۹

ماهی که شبی پر از آرزو در سینه داری…

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۶ام تیر ۱۳۸۹

هشت پای ژرمن ها پیشگوئی می کند!
آرژانتین حذف میشود!
مرکل بالا و پائین میپرد!

هشت پای ژرمن ها پیشگوئی میکند!
روحیه ی ژرمن ها به هم می ریزد!
مرکل تکذیب میکند!
.
دستهایت را که بسته اند!
چشمهایت را هم ببند!
دهانت را هم!
مبادا بساط این دلقک ها را بر هم بزنی…
کسی رویای تو را پیشگوئی نمیکند…! +

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۱۴ام تیر ۱۳۸۹

دیگر برای همیشه
گیرنده ی دلخواهم
توئی…!

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۴ام تیر ۱۳۸۹

به جرم اشتباه نخستین آدم و حوا
بگو چند جمعه ی دیگر
جریمه ی
بیا آقا…! بیا آقا…!

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲۱ام خرداد ۱۳۸۹

باید در لینک‌های روزانه‌ام بگذارمت!
و جمعه‌ها “انتظار”ت را به روز کنم…

می‌گویند:
نسخه‌ی جدید فیلترشکن “غیبت” آمده!

و برنامه‌اش را همان هکر معروف “سید علی” نوشته!
نسخه‌ی جدید نامش “بصیرت” است…

باید هرچه “همت” دارم به”کار” گیرم،
و پست های نگاهم را شفاف تر بنگارم…!

این روزها شنیده‌ام
“کامنت” هایی که می‌گذاری زیاد شده…!

نوشته شده توسط:
در تاریخ:۲۰ام خرداد ۱۳۸۹

همین روزها  مستجاب میشوی…!
قنوت سرخ دست کودکان غزه…

نوشته شده توسط:
  • آخرین ممنوعه‌ها

  • تبلیغات ممنوعه


  • آخرین نظرات

  • ^ بازگشت به بالا